Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : خبیره

تلفظ بین المللی : /xabˈireː/ تلفظ :‌ [xab'iRe:]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • خبیره شدن
  • روش خبره بنیاد
  • سامانۀ خبره
  • کنگلومرای خمیره چیره
  • ماسه سنگ گِل خمیره ای
  • بکلی خیره کردن
  • تابش خیره کننده
  • تابش یا روشنی خیره کننده
  • خبره خوراک
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

خبیره . [ خ َ رَ ](ع اِ) پاره ای از مو. || گوسپند که جماعتی بشرکت خریده ذبح کنند. || پشم نیکوی گوسپند از اول بریدن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

خبیره . [ خ َ رَ / رِ ] (ص ) ساخته .پرداخته . || جمع حساب . || پیچیده . (از برهان قاطع). || سنجیده . (اوبهی ). || تل ریگ . توده ٔ ریگ . (برهان قاطع). ...

فرهنگ فارسی

ساخته پرداخته

کلمات مرتبط

  • خبیره شدن
  • روش خبره بنیاد
  • سامانۀ خبره
  • کنگلومرای خمیره چیره
  • ماسه سنگ گِل خمیره ای
  • بکلی خیره کردن
  • تابش خیره کننده
  • تابش یا روشنی خیره کننده
  • خبره خوراک
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات