کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خاکی-کردن | کلماتور
معانی کلمه : خاکی کردن
تلفظ بین المللی :
/xˈɑki kˈardan/
تلفظ :
[x'Aki k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
پای خاکی کردن
شانه خالی کردن
گرد و خاک کردن
با اهنگ خاصی ادا کردن
با تلمبه خالی کردن
با خاک ریز محصور کردن
با خاک یکسان کردن
با لحن خاصی تلفظ کردن
با ملاقه خالی کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
خاکی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از افتادگی کردن و بندگی نمودن باشد. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). || بیقراری کردن. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ) . || تسلیم کردن. ( اشتنگاس ). || با خاک آغشتن.
فرهنگ فارسی
کنایه از افتادگی کردن و بندگی نمودن باشد یا بیقراری کردن .
مترادف و متضاد
soil
(فعل)
کثیف کردن، چرک کردن، لکه دار کردن، چرک شدن، خاکی کردن
کلمات مرتبط
پای خاکی کردن
شانه خالی کردن
گرد و خاک کردن
با اهنگ خاصی ادا کردن
با تلمبه خالی کردن
با خاک ریز محصور کردن
با خاک یکسان کردن
با لحن خاصی تلفظ کردن
با ملاقه خالی کردن
نظرات