معانی کلمه : خاوران
لغت نامه دهخدا
خاوران . [ وَ ] (اِ) نام یکی از گوشه های دستگاه ماهور است . (از دیوان جاهد).
خاوران . [ وُ ] (اِخ ) نام قریه ای است از قراء خلاط و منسوب به آن خاورانی است . (از معجم البلدان یاقوت حموی ).
فرهنگ عمید
۱. خاور، مشرق: هم از خاوران تا در باختر / ز کوه و بیابان و از خشک و تر (فردوسی: ۴/۳۲۷ ).
۲. (موسیقی ) گوشه ای در دستگاه ماهور.
۲. (موسیقی ) گوشه ای در دستگاه ماهور.
فرهنگ معین
(وَ ) [ په . ] (اِ. ) ۱ - مغرب . ۲ - مشرق .
فرهنگ فارسی
ولایتی بود در مرز شمالی خراسان کنونی . شهرها و آبادیهای مهم آن عبارت بودند از : رونه میهنه نسا ابیورد و دره گز .
خاور، مشرق، قسمتی ازشمال خراسان
( اسم ) ۱ - مغرب . ۲ - مشرق . ۳ - گوشه ای در دستگاه ماهور .
نام قریه ایست از قرائ خلاط و منسوب به آن خاورانی است .
خاور، مشرق، قسمتی ازشمال خراسان
( اسم ) ۱ - مغرب . ۲ - مشرق . ۳ - گوشه ای در دستگاه ماهور .
نام قریه ایست از قرائ خلاط و منسوب به آن خاورانی است .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
۱. مشرق، مشرقزمین
۲. شرق
۳. مشرق و مغرب ≠ باختران
