کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خاستگاه | کلماتور
معانی کلمه : خاستگاه
تلفظ بین المللی :
/xˈɑsetɡˈɑh/
تلفظ :
[x'Asetg'Ah]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
خاستگاه های توتالیتاریسم
خاستگاه توده
خاستگاه پیوندینه
خاستگاه مردان ایکس ولورین
خاستگاه اخیر افریقایی انسان امروزی
خاستگاه اذربایجانی ها
خاستگاه زبان
خاستگاه زرتشت
خاستگاه نیاهندواروپاییان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
خاستگاه. ( اِ مرکب ) مبداء. محل برخاستن. جایگاه بلند شدن و طلوع کردن.
فرهنگ عمید
جای برخاستن، مبدٲ.
فرهنگ معین
(اِمر. )جایی که چیزی ازآن برمی خیزد یا در آن پدید می آید، منشأ، منبع .
فرهنگ فارسی
( اسم ) مبدا
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
خاستنگاه، مبدا ≠ مقصد
۱. خاستنگاه، مبدا ≠ مقصد
۲. سرچشمه، منشا، منبع
۳. تجلی گاه، تجلیگه
beginning (اسم)سر، اقدام، اغاز، شروع، عنصر، ابتدا، خاستگاه، فاتحه، منشاء، سراغاز، مبدا، مبتداsource (اسم)ماخذ، مایه، خاستگاه، منشاء، مبدا، منبع، سر چشمه، عین، چشمه، مصدر، مایه مبداءorigin (اسم)سر، ماخذ، سنخیت، اصل، عنصر، خاستگاه، منشاء، مبدا، سرمایه، سر چشمه، نسب، مصدر، اصل بنیاد...
کلمات مرتبط
خاستگاه های توتالیتاریسم
خاستگاه توده
خاستگاه پیوندینه
خاستگاه مردان ایکس ولورین
خاستگاه اخیر افریقایی انسان امروزی
خاستگاه اذربایجانی ها
خاستگاه زبان
خاستگاه زرتشت
خاستگاه نیاهندواروپاییان
نظرات