معانی کلمه : خاره
لغت نامه دهخدا
خاره . [ رِ ] (اِخ ) شعبه ای است از رودخانه ٔ جاجرود در ورامین .
خاره .[ رِ ] (اِ) بمعنی خاده نیز آمده است که چوب راست رسته باشد. (برهان قاطع) .
خاره . [ رَ / رِ ] (اِ) غوره ٔ خرما. بسر. (مهذب الاسماء).
فرهنگ عمید
جذام
۱. (زمین شناسی ) = خارا: ز روی دوست مرا چون گل مراد شکفت / حوالهٴ سر دشمن به سنگ خاره کنم (حافظ: ۷۰۰ )، به دندان مزد از او خواهم قمیصی / اگر اطلس بُوَد یا خاره یا خز (سوزنی: لغت نامه: خاره ).
۲. پتکی که آهنگران با آن آهن بر روی سندان می کوبند: به زیر ضربت شمشیر و گرزشان گفتی / که آبگینه و موم است خاره و سندان (عبدالواسع جبلی: ۳۹۲ ).
۲. پتکی که آهنگران با آن آهن بر روی سندان می کوبند: به زیر ضربت شمشیر و گرزشان گفتی / که آبگینه و موم است خاره و سندان (عبدالواسع جبلی: ۳۹۲ ).
فرهنگ معین
(رِ ) (اِ. ) نک خارا.
فرهنگ فارسی
خارا، سنگ خارا، سنگ سخت
( اسم ) ۱ - سنگی است سخت خارا . ۲ - زن مقابل مرد . ۳ - پتک مقابل سندان . ۴ - آلتی مرکب از مویهای درشت و خشن مانند ماهوت پاک کن .
بمعنی خاده نیز آمده است که چوب راست رسته باشد .
( اسم ) ۱ - سنگی است سخت خارا . ۲ - زن مقابل مرد . ۳ - پتک مقابل سندان . ۴ - آلتی مرکب از مویهای درشت و خشن مانند ماهوت پاک کن .
بمعنی خاده نیز آمده است که چوب راست رسته باشد .
گویش مازنی
جذام
/khaare/ جذام
فرهنگ اسم ها
اسم: خاره (دختر) (فارسی)
معنی: خارا
معنی: خارا
