خارق. [ رِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از خَرق. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( المنجد ) ( تاج العروس ). رجوع به خرق شود. ازهم درنده و پاره کننده و مجازاً بمعنی کرامت چرا که آن نیز عادت را پاره می کند. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ). شکافنده : نخواست خارق آن حشمت و هاتک آن پرده او باشد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 166 نسخه خطی کتابخانه لغت نامه و 203 نسخه چاپی ).چشم او ینظر بنوراﷲ شده پرده های ...
فرهنگ عمید
۱. پاره کننده، ازهم درنده، شکافنده. ۲. ویژگی آنچه عادت و نظام عمومی و طبیعی را بر هم می زند. ۳. معجزه.
فرهنگ معین
(رِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - پاره کننده . ۲ - (اِ. ) هر چه که برخلاف نظم طبیعی باشد.
فرهنگ فارسی
پاره کننده، دراننده، ازهم درنده، شکافنده، معجزه، خوارق جمع، کرامت، کارغیرعادی، امرشگفت۱ - ( اسم ) پاره کنه از هم درنده . ۲ - آنچه که بر خلاف نظم عمومی و جریان طبیعی امور باشد هر چه که نظام عمومی را بر هم زند . جمع : خوارق . یا خارق عادت . ۱ - آنچه که بر خلاف عادت باشد خارق العاده . ۲ - امری عجیب و غیر معتاد که از پیغمبر امام و یا ولی سر زند معجزه : کرامت خارق العاده ....