خاربست . [ ب َ ] (مص مرکب ) خاربست کردن باغ . رجوع به خاربست کردن شود.
خاربست . [ ب َ ] (اِ مرکب ) آنچه از خاربنان و خارخلاشه و امثال آن برگرد دیوار و باغ و کشت برای حفاظت آن فروبرند برای عدم دخول سوار و پیاده و دیگر حیوانات موذیه . (آنندراج ). آنچه بر دور زراعت و سرهای دیوار باغ از خار و خلاشه است . (انجمن آرای ناصری ). آنچه از خاربنان و امثال آن گرد باغ ...
فرهنگ عمید
= پَرچین۲: به گرد دیدۀ خود خاربستی از مژه کردم / که نی خیال تو بیرون رود نه خواب درآید (امیرخسرو: ۴۱۲ ).
فرهنگ معین
(بَ ) (اِمر. ) پرچین ، پرچینی ساخته شده از خار و خاشاک .
فرهنگ فارسی
خارچین، پرچین، دیوارکوتاه باغ یاکشتزارخاربند ( اسم ) دیواری کوتاه که از خار و خاشاک بدور مزرعه و باغ سازند خاربند خارچین.
مترادف و متضاد
خارچین، پرچین، دیوارهای از خاربن، حصارخاری، خارخیز