حیات . [ ح َی ْ یا ] (ع اِ) ج ِ حیة. مارها. (غیاث ) (آنندراج ). رجوع به حیة شود. || کرمان دراز بزرگ که در امعاءالدقاق افتد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). کرمهای دراز. (غیاث ). || (اِخ ) ستاره ها که مابین فرقدین و بنات نعش اند. (یادداشت مرحوم دهخدا).
حیه۱#NAME?
۱. زیستن؛ زنده بودن.
۲. [مقابلِ ممات] زندگی.
(تلفظ: hayāt) (عربی) زندگی ، زیست .
بود، تعیش، جان، زندگانی، زندگی، زیست، طول عمر، عمر ≠ ممات
زندگ