حکایت. [ ح ِی َ ] ( ع مص ) بازگفتن از چیزی. ( صراح ). بازگفتن چیزی. بازگفتن گفتاری را. ( منتهی الارب ). سخن نقل کردن. قول کسی را گفتن. سخن کسی بازگفتن. قول کسی را نقل کردن. نقل کردن. || شباهت داشتن. || نشان دادن از. || ( اِ ) داستان. دستان. || مطلب. مسئله. قضیه. || گزارش. || سخن. گفتار. تکلم. حدیث : چون در حکایت آید بانگ شتر کندواروغها زند چو خورد ترب و گندنا .لبیبی.آن دو تن را... دریافتم [ من عبد...
فرهنگ عمید
۱. داستان، سرگذشت. ۲. (اسم مصدر ) نقل کردن خبر یا سخن از کسی.
فرهنگ معین
(حِ یَ ) [ ع . حکایة ] ۱ - (مص م . ) نقل کردن مطلب یا داستانی . ۲ - (اِ. ) داستان ، سرگذشت ، قصه .
دانشنامه آزاد فارسی
حکایت (tale)(یا: قصه) روایتی داستانی، شفاهی یا مکتوب، ادیبانه یا عامیانه، کوتاه یا بلند، واقعی یا تخیلی. تفاوت حکایت با رمان در تأکید آن بر حوادث خارق العاده است و کمتر به تحول و تکامل قهرمانان و اشخاص داستان می پردازد. در حکایت، محور ماجرا حوادث خلق الساعه است. در این نوع داستان سرایی، معمولاً رابطۀ علت و معلولی وجود ندارد، یا بسیار ضعیف است. جهان بینی در قصه ها عموماً بر مطلق گرایی استوار است. ق...
فرهنگ فارسی
نقل کردن خبریاسخن ازکسی، حکایات جمع ۱- ( مصدر ) نقل کردن مطلب یا داستانی . ۲ - ( اسم ) داستان قصه سر گذشت . جمع : حکایات . یا حکایتی است . بسیار عجیب است مهم است .
دانشنامه عمومی
واژهٔ حکایت برگرفته از واژهٔ محاکات به معنای مشابه کسی یا چیزی شدن، مانند چیزی را به گفتار یا کردار آوردن، است (همتراز محاکات، یعنی؛ mimesis از ریشهٔ mime یونانی ست که واژهٔ فارسی «میمون» را می توان همریشه با آن دانست، میمون در باور ما تقلیدکننده است). از این رو می توان حکایت را شبیه سازی ای تخیلی از دنیا دانست.شیر: بی باکی و شجاعتخروس: لاف زنیطاووس: غرورروباه: فریب کاریگرگ: زیاده خواهی و آزمندیاس...
مترادف و متضاد
افسانه، داستان، روایت، سرگذشت، سمر، قصه، نقل ≠ واقعیت
[ویکی فقه] حکایت باز گفتن گفتار فردی دیگر است.حکایت: بازگفتن گفتار دیگری، نشان دادن از چیزی.مصدرمصدر حکایت، از حَکی، و به معنای تقلید کردن، سخن گفتن و روایت کردن است، اما در ادبیات سنّتی و قدیم فارسی عنوانی برای داستانهای کوتاه با شخصیتهای اندک و زمان و مکانی محدود است. سرچشمه حکایتهای فارسیسرچشمه حکایتهای فارسی یا ایران باستان است، مانند حکایتهایی درباره بهرام گور، انوشیروان و بزرگمهر؛ یا هند، ما...