معانی کلمه : حول و حوش
لغت نامه دهخدا
حول و حوش. [ ح َ / حُو ل ُ ح َ / حُو ] ( ترکیب عطفی ، اِ مرکب )پیرامون. پیرامن. اطراف. گرداگرد. دور. دور و بر.
فرهنگ فارسی
پیرامون پیرامن .
دانشنامه عمومی
اطراف، پیرامون، کناره.
مترادف و متضاد
environs (اسم)
پیرامون، اطراف، دوروبر، حومه، توابع، حول و حوش
