حورا. [ ح َ ] ( از ع ص ، اِ ) مخفف حوراء. مفرد حور : عالم بهشت گشته عنبرسرشت گشته کاشانه زشت گشته صحرا چو روی حورا.کسایی.سوگند خورم کز تو برد حورا خوبی خوبیت عیان است چرا باید سوگند.عماره.چشم حورا چون شودشوریده رضوان بهشت خاک پایش توتیای دیده حورا کند.منوچهری.حورا تویی ار نکو و با شرمی گر شرم کند نکو بود حورا.ناصرخسرو.هرکه جان بدکنش را سیرت نیکی دهدزشت را نیکو کند بل دیو را حورا کند.ناصرخسرو.حورا ...
فرهنگ عمید
حور#NAME?
= حور
فرهنگ فارسی
(صفت ) مونث ( احور ) . ۱ - زنی که سیاهی چشمش بغایت باشد و سفیدی چشمش نیز بنهایت زن سپید پوست سیاه چشم . ۲ - زن بهشتی هر یک از حورالعین . جمع : حور مخفف حورائ مفرد حور است .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: ho(w)rā) (عربی) (در قدیم) (در ادیان) حور ، زن زیبای بهشتی ؛ زنِ سفید پوستِ سیاه چشم و موی.
اسم: حورا (دختر) (عربی، فارسی) (تلفظ: ho (w) rā) (فارسی: حورا) (انگلیسی: howra) معنی: حور، زن زیبای بهشتی، زنِ سفید پوستِ سیاه چشم و موی