حوالی . [ ح ُ لی ی ] (ع ص ) رجل حوالی ؛ مرد سخت حیله گر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ قبل شود.
حدود
جا، مکان
سرزمین، ناحیه، منطقه
اطراف، اکناف، پیرامون، جوانب، حولوحوش، دوروبر، نزدیک
۱. اطراف، اکناف، پیرامون، جوانب، حولوحوش، دوروبر، نزدیک
۲. سرزمین، ناحیه، منطقه
۳. جا، مکان
۴. حدود
گرداگرد، پیرامون، نزدیکیها، دور وبر