معانی کلمه : حلقه
لغت نامه دهخدا
حلقة. [ ح َ ل َ ق َ ] (ع اِ) ج ِ حالق . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به حالق شود.
حلقة. [ ح ِ ق َ ] (ع مص ) برای نوع و حالت است از حلق ، چون جِلسة از جلوس . (منتهی الارب ). رجوع به حلق شود.
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
به گوش ( ~. بِ) [ ع - فا. ] (ص مر.) مطیع ، فرمانبردار.
(حَ قِ) [ ع . حلقة ] (اِ.) 1 - هرچیز مدور و دایره شکل که میانش خالی باشد. 2 - دایره . 3 - انجمن ، مجلس ، گروه . 4 - زره .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
گوشواره
دانشنامه عمومی
زنجیر
مترادف و متضاد
ربقه
زنجیر
انگشتری
چنبر، چنبره
چین و شکن، پیچ و تاب
چنبر، چنبره، دایره، دور، گرد، مدور
انجمن، جرگه، سلسله، سلک، گروه، مجمع، محفل، مدار، معشر
۱. انجمن، جرگه، سلسله، سلک، گروه، مجمع، محفل، مدار، معشر
۲. چنبر، چنبره، دایره، دور، گرد، مدور
۳. انگشتری
۴. ربقه
۵. چین و شکن، پیچ و تاب
۶. گوشواره
۷. زنجیر
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
چنبر، چنبره
واژه نامه بختیاریکا
هچه؛ هَلکِن؛ پیچک
فرهنگستان زبان و ادب
{bight} [حمل ونقل دریایی] بخش تاشدۀ طناب که یک دایره را تشکیل می دهد
{pull tab} [علوم و فنّاوری غذا] بخشی حلقوی که به انتهای قسمت بازشوی قوطی پرچ می شود
{ring} [ریاضی] مجموعه ای با دو عمل دوتایی شرکت پذیر موسوم به جمع و ضرب که با عمل جمع یک گروه آبلی است و ضرب نسبت به جمع از چپ و راست توزیع پذیر است
{pull tab} [علوم و فنّاوری غذا] بخشی حلقوی که به انتهای قسمت بازشوی قوطی پرچ می شود
{ring} [ریاضی] مجموعه ای با دو عمل دوتایی شرکت پذیر موسوم به جمع و ضرب که با عمل جمع یک گروه آبلی است و ضرب نسبت به جمع از چپ و راست توزیع پذیر است
