Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : حلقه

تلفظ بین المللی : /hˈalq1eː/ تلفظ :‌ [h'alq1e:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • حلقه ء گلبرگ
  • حلقه اتصالی
  • حلقه ای
  • حلقه ای بریدن
  • حلقه توری بافی
  • حلقه حلقه شدن
  • حلقه حلقه شده
  • حلقه حلقه کردن
  • حلقه دار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

حلقة. [ ح َ ل َ ق َ ] (ع اِ) ج ِ حالق . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به حالق شود.

حلقة. [ ح ِ ق َ ] (ع مص ) برای نوع و حالت است از حلق ، چون جِلسة از جلوس . (منتهی الارب ). رجوع به حلق شود.

حلقه . [ ] (اِخ ) (بمعنی حصه و نصیب ) یکی از شهرهای لاویان که بواسطه اشیر منسوب بود و گویا همان یرقه حالیه باشد و آن ده...

فرهنگ عمید

۱. هرچیز گرد و دایره شکل: حلقه های زنجیر.۲. نوعی انگشتر ساده که به ویژه به نشانۀ نامزدی یا متٲهل بودن به دست می کنند.۳. واحد شمارش برخی چیزهای گرد: یک حلقه لاستیک، دو حلقه چاه، یک حلقه فیلم.٤. [مجاز] گروهی که دور هم جمع می شوند، انجمن، محفل.٥. وسیله ای لولادار و چکش مانند بر روی قسمت خروجی برخی درها که برای ایجاد صدا به در کوبیده می شود، کوبه.٦. [قدیمی] نوعی گوشوارۀ ساده که کنیزان و غلامان به گوش ...

فرهنگ معین

به گوش ( ~. بِ) [ ع - فا. ] (ص مر.) مطیع ، فرمانبردار.

(حَ قِ) [ ع . حلقة ] (اِ.) 1 - هرچیز مدور و دایره شکل که میانش خالی باشد. 2 - دایره . 3 - انجمن ، مجلس ، گروه . 4 - زره .

به گوش ( ~. بِ ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) مطیع ، فرمانبردار. (حَ قِ ) [ ع . حلقة ] (اِ. ) ۱ - هرچیز مدور و دایره شکل که میانش خالی باشد. ۲ - دایره . ۳ - انجمن ، مجلس ، گروه . ۴ - زره ....

دانشنامه آزاد فارسی

حلقه (رایانه). حلقه (رایانه)(Loop)به مجموعه ای از عبارات یک برنامه که به طور مکرر اجرا شود، اطلاق می گردد. این تکرار یا به دفعات ثابت صورت می پذیرد و یا تا زمانی صورت می پذیرد که یک وضعیت درست یا نادرست رخ دهد.wikijoo: حلقه_(رایانه) حلقه (سینما). حلقه (سینما)(reel)حلقهدر سینما به قرقره ای پلاستیکی یا فلزی گفته می شود که فیلم را روی آن می پیچند و نگه می دارند. از هنگامی که اندازۀ حلقه استاندارد ...

فرهنگ فارسی

گوشواره
چنبر، دائره، مثل حلقه انگشتر، حلق وحلقات( اسم ) ۱ - هرچیز مدور و دایره شکل که میانش خالی بود مانند حلق. انگشتر حلقه در چنبر . ۲ - دور دایره . ۳- انجمن مجلس گروه مردم که گرد هم آیند ۴ - زره. یا حلق. ژیمناستیک. دو حلقه که بوسیل. ریسمانی بر پایه های بلند آویزند و بدان ضمن تاب خوردن حرکات ورزشی انجام دهند . جمع : حلق حلقات .دهی است از دهستان ردوحله بخش گناوه شهرستا...

دانشنامه عمومی

زنجیر

انگشتر یا حلقهٔ دست، نواری معمولاً از جنس فلز است که معمولاً به عنوان آلت زینتی به دور انگشتان دست قرار می گیرد.حلقه جابه جایی، حلقه ای را که در آن عمل ضرب خاصیت جابجایی داشته باشد.حلقه (ریاضی)حلقه (شیمی)حلقه سیاره ایحلقه های اورانوسحلقه های مشتریحلقه های نیوتنحلقه پریان، اصطلاحاً به حلقه ای طبیعی از قارچ ها گفته می شود.حلقه نیبلونگ (اپرا)، نام چهار اپرا از ریچارد واگنر است.حلقه وین، ن...

مترادف و متضاد

ربقه

زنجیر

انگشتری

چنبر، چنبره

چین و شکن، پیچ و تاب

چنبر، چنبره، دایره، دور، گرد، مدور

انجمن، جرگه، سلسله، سلک، گروه، مجمع، محفل، مدار، معشر

۱. انجمن، جرگه، سلسله، سلک، گروه، مجمع، محفل، مدار، معشر
۲. چنبر، چنبره، دایره، دور، گرد، مدور
۳. انگشتری
۴. ربقه
۵. چین و شکن، پیچ و تاب
۶. گوشواره
۷. زنجیر

loop (اسم)خفت، حل...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] حلقه هر چیز دایره ای شکل می باشد. از آن به مناسبت در بابهای طهارت، حج و حدود نام برده اند.حلقه هرچیز دایره ای شکل و تو خالی است.احکام حلقهخوردن و آشامیدن از ظرفی که حلقه اش طلا و نقره است، اشکال ندارد.برخی قائل به کراهت آن شده اند. از آداب دخول کعبه، علاوه بر غسل کردن و پابرهنه داخل شدن، گرفتن حلقه های در کعبه قبل از دخول و خواندن این دعا است: «أللَّهُمَّ البَیتُ بَیتُک و العَبْدُ عَبْد...

فرهنگ فارسی ساره

چنبر، چنبره

واژه نامه بختیاریکا

هچه؛ هَلکِن؛ پیچک

فرهنگستان زبان و ادب

{bight} [حمل ونقل دریایی] بخش تاشدۀ طناب که یک دایره را تشکیل می دهد
{pull tab} [علوم و فنّاوری غذا] بخشی حلقوی که به انتهای قسمت بازشوی قوطی پرچ می شود
{ring} [ریاضی] مجموعه ای با دو عمل دوتایی شرکت پذیر موسوم به جمع و ضرب که با عمل جمع یک گروه آبلی است و ضرب نسبت به جمع از چپ و راست توزیع پذیر است

کلمات مرتبط

  • حلقه ء گلبرگ
  • حلقه اتصالی
  • حلقه ای
  • حلقه ای بریدن
  • حلقه توری بافی
  • حلقه حلقه شدن
  • حلقه حلقه شده
  • حلقه حلقه کردن
  • حلقه دار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات