Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : حلال

تلفظ بین المللی : /halˈɑl/ تلفظ :‌ [hal'Al]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولجملات نمونهگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • حلال شدن
  • حلال لخته
  • حلال کلردار
  • حلال کردن
  • حلال خور
  • حلال زاده
  • حلال بی پروتون
  • حلال دوست
  • حلال دوقطبی بی پروتون
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولجملات نمونهگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

حلال . [ ح ُل ْ لا ] (ع ص ) ج ِحال ّفرودآیندگان . (منتهی الارب ). رجوع به حال شود.

حلال . [ ح َل ْ لا ] (ع ص ) بسیار گشاینده ٔ گره . (غیاث ).
- حلال مشکلات ؛ مشکل گشای . بسته گشای .
|| فروشنده ٔ روغن کنجد. (غیاث ).

حلال . [ ح ِ ] (ع اِ) مرکبی است زنان را. || متاع پالان شتر.(من...

فرهنگ عمید

۱. [جمعِ حُلَّة] = حُلّه
۲. [جمعِ حِلَّة] = حِلّه

آنچه که خوردن، نوشیدن، یا انجام دادن آن به‌حکم شرع روا باشد؛ روا؛ جایز؛ مباح.

۱. گشاینده؛ حل‌کنندۀ مشکلات.
۲. (شیمی) ماده‌ای که مادۀ دیگر را در خود حل می‌کند، مانند آب و الکل.

۱. [جمعِ حُلَّة] = حُلّه۲. [جمعِ حِلَّة] = حِلّه۱. گشاینده، حل کنندۀ مشکلات.۲. (شیمی ) ماده ای که مادۀ دیگر را در خود حل می کند، مانند آب و الکل.آ...

فرهنگ معین

(حَ) [ ع . ] (ص .) روا، جایز، شایست .

(حَ لّ) [ ع . ] (ص .) 1 - بسیار گشاینده . 2 - ماده ای که مادة دیگر را در خود حل کند.

(حَ لّ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - بسیار گشاینده . ۲ - ماده ای که مادة دیگر را در خود حل کند.
(حَ ) [ ع . ] (ص . ) روا، جایز، شایست .

دانشنامه آزاد فارسی

حَلّال (solvent)ماده ای که ماده ای دیگر را در خود حل می کند. (← محلول). حلال ها معمولاً مایع اند. هر چند رایج ترین حلال آب است، در تداول عامه، اصطلاح حلال به مایعاتی آلی با نقطۀ جوش پایین اطلاق می شود که استفاده از آنها در مکان بسته مضر و خطرناک است و ممکن است موجب مشکلات تنفسی، کبدی یا اختلالات عصبی شوند. حلال های آلی متداول عبارت اند از مواد حاصل از تقطیر نفت خام در چسب ها، زایلول در رنگ ها، الک...

فرهنگ فارسی

کسی که مسئله یا مشکلی را حل می‌کند

آنچه دین آن را روا دانسته، مشروع، مجاز

آنچه موجب حل شدن جسم دیگری می‌شود، وشایشگر، واگشا

روا، جایز، مباح، آنچه خوردن یانوشیدن آن روانیست، گشاینده، بسیارگشاینده، بازکننده عقده
( اسم ) نی بوریا
مرکبی است زنان را متاع پالان شتر

دانشنامه عمومی

حلال می تواند به موارد زیر اشاره کند:حلال (شیمی)، ماده ای که بخش عمدهٔ یک محلول را تشکیل می دهدحلال (اسلام)، مفهومی در فقه اسلامیحلال (محصولات غذایی)، محصولات غذایی دارای برند حلالwiki: اسلام به معنای مجاز و مقابل آن حرام به معنای غیر مجاز است.خوردنی ها و آشامیدنی ها.معاملات و کسب و کارازدواج و طلاقارتباط با مردم(اعم از خانواده و همسایگان و همشهریان و حکومت)ارتباط با طبیعت و حیوانات و محیط زیستجنگ...

نقل قول

حلال در شریعت اسلامی، هر چیز یا کاری که انجام آن روا باشد.• «بدعتی را که مردم پدید آوردند، چیزی را که بر شما حرام است حلال نمی کند. حلال چیزی است که خدا آن را روا کرده، و حرام چیزی است که خدا آن را ناروا شمرده .» نهج البلاغه، خطبه، ۱۷۶ -> علی بن ابی طالبwikiquote: حلال...

جملات نمونه

حلال پوشی

solvation

حلال پوشیده

solvated

حلال کافت

solvolysis

حلال اسیدی

acid solvent

حلال بی پروتون

protic solvent

حلال ناقطبی

non polar solvent

حلال غیرآبیnonaqueous solvent...

گویش اصفهانی

تکیه ای: halâl
طاری: halâl
طامه ای: helâl
طرقی: halâl
کشه ای: halâl
نطنزی: halâl

مترادف و متضاد

حل‌کننده

اسم ≠ حرام

گره‌گشا، گشاینده

جایز، روا، شایست، مباح، مجاز، مشروع

۱. حلکننده،
۲. گرهگشا، گشاینده

۱. جایز، روا، شایست، مباح، مجاز، مشروع ≠ حرام
۲. بوریا

lawful (صفت)مجاز، روا، قانونی، مشروع، حلال، داتایی، بربستیkosher (صفت)پاک، حلال، تهیه شده بر طبق شریعت یهودresolvent (صفت)حلالsolvent (صفت)قابل پرداخت، حلال، قادر به پرداخت قروضlicit (صفت)مجاز،...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] حلال،این عنوان در مقابل حرام وبه معنای انچه که از لحاظ شرعی جایز است.حلال عبارت است از آنچه که از نظر شرع و عقل روا و جایز است؛ خواه عملی قلبی باشد، همچون اعتقادات، یا بدنی و زبانی.اقسام حلالفقها حلال را به دو قسم تقسیم کرده‏اند:۱. فعلی که عاری از هر مصلحت و مفسده‏ای باشد، مانند برخی حرکات بدنی و یا برخی گفتارها.۲. فعلی که مصلحت ملزمه با مفسده ملزمه، یا مصلحت غیر ملزمه با مفسده غیر ملزم...

فرهنگ فارسی ساره

گمیزنده، روا

واژه نامه بختیاریکا

( حلّال ) شِشّا

کلمات مرتبط

  • حلال شدن
  • حلال لخته
  • حلال کلردار
  • حلال کردن
  • حلال خور
  • حلال زاده
  • حلال بی پروتون
  • حلال دوست
  • حلال دوقطبی بی پروتون
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات