Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : حفظ

تلفظ بین المللی : /hˈefz/ تلفظ :‌ [h'efz]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهفرهنگستان زبان و ادب
  • حفظ اسرار خود
  • حفظ جان
  • حفظ منابع طبیعی
  • حفظ منافع شخصی
  • حفظ نظم و ارامش کردن
  • حفظ چیزی از خطر و غیره
  • حفظ کردن
  • حفظ کردن از
  • حفظ کنی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

حفظ. [ ح ِ ] ( ع مص ) نگاه داشتن. نگه داشتن. نگاهداشت. نگهداری. نگهداشت. گوش داشتن. حیاطة. وقایة. حراست. صیانت. محافظت ، حرس. بقو. بقاوت. نگاهداری کردن. نگهداری کردن. بازداشتن شیئی از زیان و هلاک : احسن اﷲ حفظک و حیاطک. ( تاریخ بیهقی ص 298 ).حفظ و عون خدای عزّوجل بر سر و تنش خود و خفتان باد.مسعودسعد.از حفظ و عون یزدان در گرم و سرد دهربر شخص عالی تو شعار و دثار باد.مسعودسعد.و ضبط مسالک و حفظ ممالک....

فرهنگ عمید

۱. نگهبانی کردن، نگهداری کردن.
۲. جلوگیری از نابود شدن چیزی.
۳. یاد گرفتن و ازبر کردن شعر یا مطلبی.

فرهنگ معین

(حِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) نگاهبانی کردن ، نگه داری کردن . ۲ - به ذهن سپردن ، در حافظه نگاه داشتن . ۳ - (اِ. ) یاد، ذهن . ۴ - جلوگیری از ایجاد خدشه یا آشفتگی .

فرهنگ فارسی

یکی از زیرگزینه‌های پرونده که برای ذخیره‌کردن شکلِ موجودِ پرونده در حافظه به کار می‌رود متـ . حفظ کردن

نگهداری کردن، جلوگیری کردن ازنابودشدن۱ - ( مصدر ) نگاهبانی کردن نگهداری کردن چیزی را. ۲ - ( اسم ) نگهبانی نگهداری: (وی بر حفظ مقام خود قادر نیست ) ۳ - ( مصدر ) بیاد سپردن از بر کردن بیاد داشتن : حفظ شعر . ۴ - ( اسم ) یاد : از حفظ نطق کرد . ۵ - حافظه : حفظش قوی است . یا حفظ تماس . نگهداری و ...

مترادف و متضاد

پشتیبانی، حمایت

ازبر کردن، به‌خاطر سپردن

صیانت، محارست، محافظت، نگهداری ≠ فراموش کردن، ذهول

۱. صیانت، محارست، محافظت، نگهداری
۲. پشتیبانی، حمایت
۳. ازبر کردن، بهخاطر سپردن ≠ فراموش کردن، ذهول
۴. بر
۵. بهخاطرسپاری
۶. ضبط
۷. پاس
۸. یاد، ذهن، خاطر
۹. حافظه

protection (اسم)حمایت، حفاظت، سایه، حفاظ، محافظت، حفظ، حراست، نیکداشت، تام...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] حفظ در دو معنا استعمال شده است.از حفظ به معنای نخست به مناسبت در بابهایی نظیر جهاد، ودیعه، اطعمه و اشربه و حدود سخن گفته اند.۱-مراقبت و نگهداری کردن از کسی یا چیزی.۲-به یاد سپردن.حفظ به معنای نخست عبارت است از نگهداری و محافظت کردن از کسی یا چیزی به منظور دفاع از آن یا جلوگیری از وارد آمدن آسیب به آن.احکام حفظ به معنای نخستحکم حفظ و نیز چگونگی آن بر حسب متعلق حفظ، از قبیل جان، آبرو، مال...

فرهنگ فارسی ساره

نگ هدار

فرهنگستان زبان و ادب

{save} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] یکی از زیرگزینه های پرونده که برای ذخیره کردن شکلِ موجودِ پرونده در حافظه به کار می رود متـ . حفظ کردن

کلمات مرتبط

  • حفظ اسرار خود
  • حفظ جان
  • حفظ منابع طبیعی
  • حفظ منافع شخصی
  • حفظ نظم و ارامش کردن
  • حفظ چیزی از خطر و غیره
  • حفظ کردن
  • حفظ کردن از
  • حفظ کنی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات