معانی کلمه : حفظ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. نگهبانی کردن، نگهداری کردن.
۲. جلوگیری از نابود شدن چیزی.
۳. یاد گرفتن و ازبر کردن شعر یا مطلبی.
۲. جلوگیری از نابود شدن چیزی.
۳. یاد گرفتن و ازبر کردن شعر یا مطلبی.
فرهنگ معین
(حِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) نگاهبانی کردن ، نگه داری کردن . ۲ - به ذهن سپردن ، در حافظه نگاه داشتن . ۳ - (اِ. ) یاد، ذهن . ۴ - جلوگیری از ایجاد خدشه یا آشفتگی .
فرهنگ فارسی
یکی از زیرگزینههای پرونده که برای ذخیرهکردن شکلِ موجودِ پرونده در حافظه به کار میرود متـ . حفظ کردن
مترادف و متضاد
پشتیبانی، حمایت
ازبر کردن، بهخاطر سپردن
صیانت، محارست، محافظت، نگهداری ≠ فراموش کردن، ذهول
۱. صیانت، محارست، محافظت، نگهداری
۲. پشتیبانی، حمایت
۳. ازبر کردن، بهخاطر سپردن ≠ فراموش کردن، ذهول
۴. بر
۵. بهخاطرسپاری
۶. ضبط
۷. پاس
۸. یاد، ذهن، خاطر
۹. حافظه
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
نگ هدار
فرهنگستان زبان و ادب
{save} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] یکی از زیرگزینه های پرونده که برای ذخیره کردن شکلِ موجودِ پرونده در حافظه به کار می رود
متـ . حفظ کردن
