حصین . [ ح ُ ص َ ] (اِخ )احمسی . ابن عمرالاحمسی ، مکنی به ابی عمر. محدث است .
حصین . [ ح ُ ص َ ] (اِخ ) شهری بر نهر خابور. و قبر ابوبکر حصین در آنجاست . (معجم البلدان ).
حصین . [ ح ُ ص َ ] (اِخ ) ابن ابی الحر العنبری . حصینان در بصره بدو منسوب است . (معجم البلدان ).
بزرگ- امام-
(تلفظ: hasin) (عربی) محکم ، استوار .
استوار، پابرجا، قایم، محکم، مستحکم ≠ نااستوار، متزلزل
۱. استوار، پابرجا، قایم، محکم، مستحکم ≠ نااستوار، متزلزل
۲. امن ≠ ناامن