معانی کلمه : حصن
لغت نامه دهخدا
حصن . [ ح ُ ص ُ ] (ع اِ) ج ِ حَصان و حِصان .
حصن . [ ح ِ ] (اِخ ) موضعی بمکه . (معجم البلدان ).
حصن . [ ح ِ ] (اِخ ) ابن رباح النصری ، مکنی به ابی بکر. محدث است .
فرهنگ عمید
۱. قلعه، دژ.
۲. پناهگاه.
۳. جای محکم، بلند و استوار.
۲. پناهگاه.
۳. جای محکم، بلند و استوار.
فرهنگ معین
(حِ ) [ ع . ] (اِ. ) دژ، قلعه .
فرهنگ فارسی
قلعه، دژ، پناهگاه، جای محکم واستواروبلند
( اسم ) دژ قلعه پناهگاه جای محکم و بلند جمع : احصان و حصون .
ابن قطن صحابیست برادر حارثه ابن قطن که او نیز از صحابه است
( اسم ) دژ قلعه پناهگاه جای محکم و بلند جمع : احصان و حصون .
ابن قطن صحابیست برادر حارثه ابن قطن که او نیز از صحابه است
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
پناهگاه، مامن، جان پناه
ارگ، بارو، برج، حصار، دژ، قلعه
۱. ارگ، بارو، برج، حصار، دژ، قلعه
۲. پناهگاه، مامن، جان پناه
