حصاد. [ ح َ ] (ع اِ) درو. هنگام درو.
حصاد. [ ح ُص ْ صا ] (ع ص ، اِ) ج ِ حاصد. حصدة. دروگران . درودگران .
حصاد. [ ح َص ْ صا ] (ع ص ) حاصد. دروگر. لغت مبالغه از حصاد. دروگر. (مهذب الاسماء). درودگر.
دروکننده.
۱. درو کردن.۲. (اسم) هنگام درو.