معانی کلمه : حسانه
لغت نامه دهخدا
حسانة. [ ح ُس ْ سا ن َ ] (ع اِ) نعت مؤنث است از حسن .
حسانة. [ ح َس ْ سا ن َ ] (اِخ ) تیره ای از شعبه ٔ شیبانی ایل عرب از ایلات خمسه ٔ فارس .(جغرافیای سیاسی کیهان ص 87). رجوع به شیبانی شود.
فرهنگ فارسی
تیره یی از شعبه شیبانی ایل عرب از ایلات خمسه فارس
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: hesāne) (عربی) زن بسیار نیکو ؛ (در اعلام) از صحابیات و از دوستان نزدیک حضرت خدیجه کبری (س) است .
اسم: حسانه (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: hesāne) (فارسی: حِسانه) (انگلیسی: hesane)
معنی: بانوی زیباروی، دختر نیکو، زن بسیار نیکو، ( اَعلام ) از صحابیات و از دوستان نزدیک حضرت خدیجه کبری ( س ) است
معنی: بانوی زیباروی، دختر نیکو، زن بسیار نیکو، ( اَعلام ) از صحابیات و از دوستان نزدیک حضرت خدیجه کبری ( س ) است
