حزام . [ح َزْ زا ] (اِخ ) مروزی . رجوع به حزام بن احمد شود.
حزام . [ ح َ ] (اِخ ) ابن معاویة. صحابیست و بعضی حرام به راء مهمله گفتند.
حزام . [...
فرهنگ عمید
۱. تنگ اسب. ۲. هرچه با آن چیزی را می بندند.
فرهنگ معین
(حِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - هر چه که به آن چیزی را ببندند. ۲ - تنگ اسب .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - هرچه بدان چیزی را ببندند . ۲ - تنگ اسب . ۳ - وسط چیزی . ابن قبله بنت مخرمه مادرش قیله گفت که او با پیغمبر بوده و کشته شد ابن معاویه صحابیست