حرمل . [ ح َ م َ ] (ع اِ) کنجده که از عیوب یاقوت است . رجوع به حرملیات شود.
حرمل. [ ح َ م َ ] ( ع اِ ) اسفند. سفند. اسپند. سپند. ( بحر الجواهر ). سپند سوختنی. چیزی است که سوزند دفع چشم زخم را. حمداﷲ مستوفی گوید: حرمل ؛ سپند، و دردفع چشم بد سپند سوختن مجرب است. ( نزهةالقلوب ). و صاحب اختیارات گوید: ابن سمحون گوید دو نوع است سرخ وسفید و نوع سپید که حرمل عربی...