معانی کلمه : حرم
لغت نامه دهخدا
حرم . [ ح ُ رَ ] (ع اِ) ج ِ حُرمة.
حرم . [ ح َ رِ ] (ع مص ) حرمان . (معجم البلدان ).
حرم . [ ح ِ ] (اِخ ) نام وادیی که به بطن اللیث منتهی شود در یمن . (معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
حرمت#NAME?
۱. گرداگرد مزار امامان یا اماکن مقدس.
۲. قسمتی از خانۀ اعیان که تحت حمایت مرد بوده است و اهل و عیال وی در آن اقامت داشتند؛ اندرونی؛ حرمسرا.
۳. [مجاز] همسر یا دختران مرد که در اندرونی زندگی میکنند.
۴. [قدیمی، مجاز] کعبه.
فرهنگ معین
(حَ رَ ) (اِ. ) ۱ - گرداگرد خانه . ۲ - اندرون خانه . ۳ - گرداگرد کعبه و اماکنِ مقدس . ۴ - جای اهل و عیالِ مرد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
گرداگردخانه، اندرون سرا، داخل خانه، داخل کعبه
( اسم ) جمع حریم
نام وادی که به بطن الیث منتهی شود در یمن
( اسم ) جمع حریم
نام وادی که به بطن الیث منتهی شود در یمن
دانشنامه عمومی
زیارتگاه، آرامگاه مقدس.
مترادف و متضاد
پیرامون، گرداگرد
پردگیان، پردهنشینان
حرمخانه، حرمسرا، شبستان، مشکو
معبد، عبادتگاه، مکان مقدس، کعبه
پناهگاه، مامن، ملجفرزند، اهل و عیال
مرقد، ضریح، آرامگاه، بقعه، زیارتگاه، زیارت، مزار
