حرص . [ ح َ ] (اِخ ) نام کوهیست در نجد و حرس نیز گفته اند. (معجم البلدان ).
حرص . [ ح َ ] (ع مص ) کفانیدن و شکافتن ، چنانکه گازر جامه را از کوفتن سخت . دریدن جامه در کوفتن . (مهذب الاسماء). || از چراگاه گیاهی بر جای نگذاشتن : حَرص َالمَرعی ̍؛ گیاهی بجای نماند چراگاه را. || خراشیدن . || پوست کندن . (منتهی الارب ).
آز، آزمندی، شره، طمع، طمعکاری، ولع ≠ قناعت
۱. آز، آزمندی، شره، طمع، طمعکاری، ولع ≠ قناعت
۲. افزونخواهی، زیادهطلبی، زیادتطلبی
۳. جوش، خودخوری ≠ قناعت
۴. میل شدید
۵. عصبانیت، غصب، خشم
آز