حرب . [ ح َ ] (اِخ ) سلمی . رجوع به حریث سلمی شود.
حرب . [ ح َ رَ ] (ع مص ) گرفتن مال کسی و بی چیز ماندن او.
حرب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن خالد. محدث است . (منتهی الارب ).
حرب . [ ح َ ] (اِخ ) ابن زهیر. محدث است . (منتهی الارب ).
جنگ
جنگ
جنگ
آرزم، جدال، جنگ، دعوا، رزم، ستیزه، کارزار، محاربه، مواقعه، نبرد ≠ آشتی، سازش، صلح، مصالحه
جنگ