کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه حد-زدن | کلماتور
معانی کلمه : حد زدن
تلفظ بین المللی :
/hˈadd zˈadan/
تلفظ :
[h'add z'adan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
تا سر حد مرگ کتک زدن
تنها گیر اوردن و کتک زدن تا سر حد مرگ
زدن تا حد مرگ
کتک زدن شخصی با چوب تا سر حد مرگ
عمر بن سلمه حدادنیشابوری
حد
حد اعلای ترقی
حد اعلای مد دریا
حد اعلی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
حد زدن. [ ح َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) اجرا کردن حد شرعی. رجوع به حد ( اصطلاح فقه ) شود.
فرهنگ فارسی
اجرای حد شرعی
مترادف و متضاد
مجازات کردن، تعزیر کردن، اجرا کردن (حد شرعی)
کلمات مرتبط
تا سر حد مرگ کتک زدن
تنها گیر اوردن و کتک زدن تا سر حد مرگ
زدن تا حد مرگ
کتک زدن شخصی با چوب تا سر حد مرگ
عمر بن سلمه حدادنیشابوری
حد
حد اعلای ترقی
حد اعلای مد دریا
حد اعلی
نظرات