حبة. [ ح َب ْ ب َ ] (اِخ ) ابن ابی حبة. تابعی است .
حبة. [ ح ُ ب َ ] (ع اِ) هسته ٔ انگور. خسته ٔ انگور.
حبة.[ ح ِب ْ ب َ ] (ع اِ) تأنیث حب . حبیبة. دوست (زن ).
حبة. [ ح َب ْ ب َ ] (اِخ ) ابن جویر. رجوع به حبةبن جوین شود.
۱. یک دانه؛ یک حب.
۲. [قدیمی] واحد اندازهگیری وزن به مقدار وزن یک یا دو جو.
۳. [قدیمی] ششیک عشر دینار.
۴. [قدیمی] ششیک دانگ.
〈حبهٴ دل: [قدیمی] = سویدا: ◻︎ بدان خردی که آمد حبهٴ دل / خداوند دوعالم راست منزل (شبستری: ۸۹).
قطعهای بسپپتیدی که به یک واحد ساختاری منفردِ دارای هستۀ آبگریز تابیده شده است
خرد کردن گوشت یا قند به صورت حبه های کوچک
(تلفظ: habbe) (عربی) دانهی بعضی از میوهها و گیاهان ؛ (به مجاز) پول بسیار اندک .
دانه، یکحب، یکدانه
اندکی، قلیلی، کمی، یکذره
واحدوزن، نیمتسو، نیم طوج
۱. دانه، یکحب، یکدانه
۲. اندکی، قلیلی، کمی، یکذره
۳. تگرگ
۴. واحدوزن، نیمتسو، نیم طوج