حالیة. [ لی ی َ ] (ع ص نسبی ) کنونی . فعلی .
حالیة. [ ی َ ] (ع ص ) تأنیث حالی . زنی که بزیور آراسته باشد. (آنندراج ). زن زیورپوشیده . صاحب پیرایه .
حالئة. [ ل ِ ءَ ] (ع اِ) ماری است خبیث . حیة خبیثة قتالة. (اقرب الموارد). || (ص ) زن که چرک و پوست دور کند از روی ادیم .
کنونی، فعلی ≠ ماضیه
۱. کنونی، فعلی ≠ ماضیه
۲. آتیه