حالب. [ ل ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از حلب. دوشنده شیر. دوشنده. دوختار : تو هنوز از خارج آن را طالبی مجلبی از دیگران چون حالبی.مولوی.|| ( اِ ) کِش. کشال. || رگ بن ران که از راه آن بول از گرده بسوی مثانه آید و آن دو باشد. و از آن دو باکلمه حالبَین ، تثنیه حالب عبارت کنند. و میرزا علی در تشریح گوید: مجرائیست که بول را از حوضچه ای به مثانه می برد برای هر کلیه ای یک و بندرت دواَند. حجم آن بسیار تغییرپذیر ...