کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه حافی | کلماتور
معانی کلمه : حافی
تلفظ بین المللی :
/hˈɑfi/
تلفظ :
[h'Afi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
حافی حمیری
بشر حافی
سبط بشر حافی
ارامگاه بشر حافی
احمد بن جعفر حافی صوفی قطان اصفهانی
حافیره
حافیق
حافین
حافیه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
حافی .
(اِخ ) بشر حافی . رجوع به بشر شود
:
بشر حافی را مبشر شد ادب
سر نهاد اندر بیابان طلب ...
مولوی .
حافی . (ع ص ) نعت فاعلی از حَفی ً و حِفْوةً. برهنه پای . (منتهی الارب ). پابرهنه . (منتهی الارب ) : التزام کرد عورات را سافرات الوجوه ، و رجال را حافیات الارجل از خانها بیرون آورد. (جهانگشای جوینی ...
فرهنگ عمید
کسی که بی کفش راه می رود، پابرهنه، برهنه پای.
فرهنگ معین
[ ع . ] (اِفا. ) پابرهنه . ج . حفاة .
فرهنگ فارسی
پابرهنه، برهنه پای، کسی بدون کفش راه برود
( صفت ) کسی که بدون کفش راه رود پا برهنه جمع : حفات .
مترادف و متضاد
برهنهپا، پابرهنه، پاپتی
کلمات مرتبط
حافی حمیری
بشر حافی
سبط بشر حافی
ارامگاه بشر حافی
احمد بن جعفر حافی صوفی قطان اصفهانی
حافیره
حافیق
حافین
حافیه
نظرات