حافظ. [ ف ِ ] (اِخ ) محمدبک . رجوع به محمدبیک شود.
حافظ. [ ف ِ ] (اِخ ) علی اوبهی . رجوع به اوبهی شود.
حافظ. [ ف ِ ] (اِخ ) عفیف الدین . رجوع به عفیف شود.
حافظ. [ ف ِ ] (اِخ ) اسکافی . رجوع به هبةاﷲ... شود.
(تلفظ: hāfez) (عربی) آن که مراقبت یا حفاظت از کسی ، جایی یا چیزی را بر عهده دارد . نگهبان ؛ (در اعلام) شمس الدین محمد ، ' حافظ ' شیرازی از عارفان و شاعران بنام ایران در قرنِ هشتم (هـ.ق) ملقب به لسان الغیب و ترجمان الاسرار.
اسم
حفظکننده
پاسدار، حارس، حامی، محافظ، مدافع، مهیمن، نگاهبان، نگهبان
۱. پاسدار، حارس، حامی، محافظ، مدافع، مهیمن، نگاهبان، نگهبان
۲. حفظکننده