کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه حادثات | کلماتور
معانی کلمه : حادثات
تلفظ بین المللی :
/hˈɑdesˌɑt/
تلفظ :
[h'Ades,At]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
حدثات
ذوی الحاجات
رفتار حادثه پذیر
امتیست حادثه
قاضی الحاجات
قاضی حاجات
کهن حادثه
بی حادثه
حادث شدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
حادثات. [ دِ ] ( ع اِ ) ج ِ حادثة :
باغی کز او بریده بود دست حادثات
کاخی کز او کشیده بود دست روزگار.
فرخی.
شکم حادثات آبستن
از نهیب تو آفکانه کند.
مسعودسعد.
فرهنگ عمید
= حادثه: بمان ز آتش غوغای حادثات مصون / چنان کز آتش نمرود بود ابراهیم (انوری: ۳۵۴ ).
فرهنگ فارسی
جمع حادثه
( اسم ) جمع حادثه پیش آمدها .
کلمات مرتبط
حدثات
ذوی الحاجات
رفتار حادثه پذیر
امتیست حادثه
قاضی الحاجات
قاضی حاجات
کهن حادثه
بی حادثه
حادث شدن
نظرات