معانی کلمه : حاجت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. نیازمندی، نیاز.
۲. آرزو، امید.
۲. آرزو، امید.
فرهنگ معین
برداشتن ( ~. بَ تَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) مراد خواستن ، نیاز بردن .
(جَ) [ ع . حاجة ] (اِ.) 1 - ضرورت ، نیاز. 2 - امید، آرزو. ج . حاجات ، حوائج .
برداشتن ( ~. بَ تَ ) [ ع - فا. ] (مص ل . ) مراد خواستن ، نیاز بردن .
(جَ ) [ ع . حاجة ] (اِ. ) ۱ - ضرورت ، نیاز. ۲ - امید، آرزو. ج . حاجات ، حوائج .
(جَ ) [ ع . حاجة ] (اِ. ) ۱ - ضرورت ، نیاز. ۲ - امید، آرزو. ج . حاجات ، حوائج .
فرهنگ فارسی
نیاز، نیازمندی، دربایست، چیزی که موردنیازاست
( اسم ) ۱ - ضرورت دربایست احتیاج نیاز . ۲ - امید آرزو قبل. حاجتها . جمع : حاجات حوائج ( حوایج ) .
( اسم ) ۱ - ضرورت دربایست احتیاج نیاز . ۲ - امید آرزو قبل. حاجتها . جمع : حاجات حوائج ( حوایج ) .
مترادف و متضاد
آرزو، امید، مراد، مقصود
احتیاج، ارب، دربایست، درخواست، ضرورت، غایت، نهمت، نیاز، نیازمندی
۱. احتیاج، ارب، دربایست، درخواست، ضرورت، غایت، نهمت، نیاز، نیازمندی
۲. آرزو، امید، مراد، مقصود
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
تُلُنگ
