جیم شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول ، رفتن پنهانی بی آنکه حضار آگاه شوند. غائب شدن و رفتن بی التفات حاضرین. کالیدن. دک شدن.
فرهنگ فارسی
در تداول رفتن پنهانی بی آنکه حضار آگاه شوند .
اصطلاحات
معنی اصطلاح -> جیم شدن فرار کردن؛ گریختن؛ پنهانی جایی را ترک کردن مثال: شبانه باروبندیلش را بست و جیم شد. توضیح: همچنین ← به چاک زدن؛ ← فلنگ را بستن
مترادف و متضاد
nip (فعل)کش رفتن، گاز گرفتن، جوانه زدن، صدمه زدن، جیم شدن، به باد انتقاد گرفتن، در اثر سرما بی حس شدنpop off (فعل)مردن، ترکیدن، جیم شدن، ناگهان ناپدید شدنguy (فعل)استهزاء کردن، جیم شدن، با طناب نگه داشتن، با تمثال نمایش دادنfrench leave (فعل)جیم شدنscram (فعل)فرار کردن، گریختن، جیم شدن، فوری رفتن، به سرعت دور شدن...