معانی کلمه : جیحون
لغت نامه دهخدا
جیحون . [ ج َ ] (اِخ ) جیحان . جاحان . جهان . رودی است در شام . رجوع به جیحان شود.
جیحون . [ ج َ / ج ِ ] (اِ) رود. رودخانه . (فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ معین
(جَ یا جِ ) [ ع . ] (اِ. ) رود، رودخانه .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:آمودریا
wikijoo: جیحون
فرهنگ فارسی
( اسم ) رود رودخانه .
رودی به آسیای صغیر و نام باستانی آن پیراموس است و این غیر جیحون آسیاست .
رودی به آسیای صغیر و نام باستانی آن پیراموس است و این غیر جیحون آسیاست .
دانشنامه عمومی
جیحون نام یکی از شش طایفۀ بزرگ ایل سرخی است که در جنوب غربی شیراز در منطقۀ کوهمره سرخی ساکن است.
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: jeyhun) (عربی) (به مجاز) رود بزرگ ، رود ، (در اصل نام رودی در آسیای میانه) .
اسم: جیحون (پسر، دختر) (عربی، فارسی) (طبیعت) (تلفظ: jeyhun) (فارسی: جيحون) (انگلیسی: jeyhun)
معنی: رود، دریا، آمودریا، رود بزرگ، نام رودی در آسیای میانه، ( عربی )، نام رودخانه ای در آسیای میانه
معنی: رود، دریا، آمودریا، رود بزرگ، نام رودی در آسیای میانه، ( عربی )، نام رودخانه ای در آسیای میانه
مترادف و متضاد
جو، رود، رودخانه، نهر
