تشنه ( ~. تِ نِ)(ص مر.) بسیار مشتاق .
(جَ یا جِ گَ) [ په . ] (اِ.) کبد، یکی از اعضای داخلی بدن انسان و حیوان به رنگ سرخ تیره که نقش مهمی در سیستم گوارشی بدن دارد. ؛ ~به دندان گرفتن (کن .) تحمل کردن ، شکیبایی کردن . ؛ ~ ِ کسی آتش گرفتن (کن .) الف - احساس تشنگی شدید کردن . ب - احساس دلسوزی یا ناراحتی شدید کردن .
(کالبدشناسی) کبد
(مجازی) جرات، شهامت
(عامیانه) شخص بسیار عزیز، دلبر، محبوبه
جگر سرخ کرده
fried liver
جگر سفید، شش، ریه
(as food) lungs, lights
جگر شیر داشتن
to be brave, to be lionhearted
جگرم برایش کباب است
my heart bleeds for him/her
جگرجان، چه میخواهی؟
what do you want, my sweetheart?
ریه، شش، کبد
عزیز، نازنین
دلاوری، دلیری، شجاعت
۱. ریه، شش، کبد
۲. عزیز، نازنین
۳. دلاوری، دلیری، شجاعت