جوار. [ ج َوْوا ] (ع ص ) کشاورز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
جوار. [ ج ِ ] (ع اِ) عهد. پیمان . || امان : هو فی جواری ؛ ای فی عهدی و امانی . (اقرب الموارد). زنهار. (منتهی الارب ).
پناه، زنهار
جنب، قرب، کنار، نزدیکی، نزدیک ≠ بعید
۱. جنب، قرب، کنار، نزدیکی، نزدیک
۲. پناه، زنهار ≠ بعید
همسایگ