Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جو

تلفظ بین المللی : /dʒˈav/ تلفظ :‌ [dZ'av]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیجملات نمونهگویش اصفهانیگویش بختیاریمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • جَوَ
  • جوّ
  • جو اسیابی
  • جو دادن
  • جو دو سر
  • جو زمین
  • جو سبز شده خشک
  • جو صحرایی
  • جو پیغمبری اصل
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیجملات نمونهگویش اصفهانیگویش بختیاریمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

جو. [ ج َوو ] (اِخ ) نام یمامه و نام سیزده موضع دیگر است . (منتهی الارب ). و رجوع به معجم البلدان شود.

جو. [ ج َوو ] (ع اِ) میان آسمان و زمین . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || طبقه ٔ سیال گازی که دارای بخارهای مختلف است و کره ٔ زمین را احاطه کرده . اتمسفر . ج ، اجواء. (فرهنگ فارسی معین ). || زمین پست و نشیب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، جِواء. ...

فرهنگ عمید

جویدن#NAME?

۱. گذرگاه نسبتاً باریک آب.
۲. رودخانه؛ نهر؛ رود.

۱. هوایی که گرداگرد زمین را فراگرفته است؛ اتمسفر.
۲. [مجاز] اوضاع و احوال حاکم بر یک محیط؛ حال‌وهوا.

۱. =جُستن
۲. جوینده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): جنگجو، دلجو، صلح‌جو، نامجو.
۳. جوییدن (در ترکیب با کلمۀ دیگر): جستجو، پرس‌وجو.

۱. یکی از غلات شبیه گندم که دانه‌های آن بیشتر به مصرف تغذیۀ چهارپایان ...

فرهنگ معین

[ په . ] (اِ.) رود کوچک .

(جَ وّ) [ ع . ] 1 - هوای گرداگرد زمین ، اتمسفر. 2 - کنایه از: اوضاع و احوال .

(جُ) (اِ.) گیاهی از خانوادة گندمیان جزو دستة غلات که دارای سنبلة ساده ای است .

(اِ.) = جوغ . یوغ . جغ . جوه : چوبی که به وقت شیار کردن زمین بر گردن گاو گذارند.

(اِ. ) = جوغ . یوغ . جغ . جوه : چوبی که به وقت شیار کردن زمین بر گردن گاو گذارند. (جُ ) (اِ. ) گیاهی از خانوادة ...

دانشنامه آزاد فارسی

جَوّ (atmosphere)(یا: هواکره) مخلوطی از گازهای پیرامون هر سیاره. نیروی جاذبۀ سیّارات مانع از فرار جوّ سیاره ای می شود. فشار جوّی یا چگالی گازها در جوّ با افزایش ارتفاع کم می شود. پایین ترین لایۀ جوّ زمین شامل حدود۷۸ درصد نیتروژن و حدود۲۱ درصد اکسیژن، هر دو به شکل مولکولی، حاصل از ترکیب دو اتم، و حدود یک درصد از گازهای دیگر، مانند آرگون، بخار آب، دی اکسید کربن و ازون نیز در این لایه وجود دارد که از...

فرهنگ فارسی

اوضاع و احوال حاکم بر محیط

توده هوای اطراف زمین، اتمسفر

آب باریک، شهر کوچک، جوی، جوب

(گیاه‌شناسی) گیاهی از تیره‌ی گندمیان که دانه‌ی آن خوراکی است

۱- ( اسم ) جستن جوییدن : جست و جو جستجو . ۲- مفرد امر حاضر.
نام یمامه و نام سیزده موضع دیگرست .

دانشنامه عمومی

جو ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:جو (گیاه) نوعی گیاه و از غلاتجو (سرده)جوّ یا اتمسفر یا هواکره، فضای دور سیاره هاجو (فیلم ۲۰۱۳)جو یا جوی یا جوب به معنی راه آبجو (بازیکن فوتبال) فوتبالیست برزیلیwiki: موجودات زنده پشتیبانی می کند.جوّ زمین یا هَواکُره از ۵ پنج لایهِ به نام های تروپوسفر • استراتوسفر • مزوسفر • ترموسفر • اگزوسفر تشکیل شده است.تروپوسفر (به انگلیسی: Troposphere)، دارای ضخ...

گویش مازنی

جو

پیرامون

/jo/ جو

جملات نمونه

بیشتر جو زمین از نیتروژن و اکسیژن تشکیل شده است

most of the Earth's atmosphere consists of nitrogen and oxygen

گویش اصفهانی

تکیه ای: ya
طاری: ya
طامه ای: ya
طرقی: ya
کشه ای: ya
نطنزی: ya

گویش بختیاری

جوى.

مترادف و متضاد

جوغ، یوغ

آتمسفر، فضا، هوا

grain (اسم)ذره، جو، خرده، شاخه، حالت، دانه، حبوبات، حبه، حب، غله، چنگال، رنگ، رگه، مشرب، دان، تفاله حبوبات، یک گندم معادل 0/0648 گرمaerosphere (اسم)جو، اتمسفر، کرهء هواatmosphere (اسم)جو، کرهء هوا، پناد، واحد فشار هوا، فضای اطراف هر جسمیbarley (اسم)جو، شعیرflapdoodle (اسم)مزخرف، جو، مهمل...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] جو دو معنا دارد. از جو به معنای اوّل در بابهای طهارت،صلات،زکات، تجارت و اطعمه و اشربه سخن گفته اند.جو از غلّات می باشد.و همچنین به معنای واحد وزن و طول است.جو، گاه به لحاظ جنس آن مطرح و موضوع احکامی قرار گرفته و گاه به عنوان واحد طول و وزن از آن یاد شده است. نگاه نخست به جو، نگاه استقلالی است که از آن به «شعیر» یاد می شود و نگاه دوم، نگاه طریقی است که از آن به «شعیره» تعبیر می شود.جو به...

فرهنگ فارسی ساره

پیرامون

واژه نامه بختیاریکا

( جَو ) از ابعاد مساحت معادل 16/1 هر دانگ
( جُو ) ز جُو نااُمید کِردِن
( جُو ) گوشت جُو ریدِن
( جُو ) یَه جُو دو قالب؛ یک جان دو قالب. کنایه از یک روح در دو کالبد بودن

فرهنگستان زبان و ادب

{atmosphere} [علوم جَوّ] پوششی گازی که هر جسم آسمانی را در بر می گیرد

کلمات مرتبط

  • جَوَ
  • جوّ
  • جو اسیابی
  • جو دادن
  • جو دو سر
  • جو زمین
  • جو سبز شده خشک
  • جو صحرایی
  • جو پیغمبری اصل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات