معانی کلمه : جهودانه
لغت نامه دهخدا
بجای آنکه چو عیسیم برد بر سر دار
نشست زیر و جهودانه میگریست بتاب .
گر نبودی جان عیسی چاره ام
او جهودانه بکردی پاره ام .
فرهنگ عمید
۱. مانند جهودان: به جان آن که چو عیسیم برد بر سرِ دار / نشست زیر و جهودانه می گریست به تاب (خاقانی: ۵۵ ).
۲. (اسم ) پارچۀ زردی که در قدیم جهودان برای امتیاز و باز شناخته شدن به دوش خود می دوخته اند، پاره زرد، غیار.
۲. (اسم ) پارچۀ زردی که در قدیم جهودان برای امتیاز و باز شناخته شدن به دوش خود می دوخته اند، پاره زرد، غیار.
فرهنگ معین
(جُ نِ ) ۱ - (اِمر. ) عَسَلی ، پارچة زردی که جهودان برای بازشناخته شدن از مسلمانان بر دوش خود می دوختند. ۲ - (ق مر. ) مانند جهودان ، جهودی .
فرهنگ فارسی
۱- مانند جهودان ( در تعصب خود بینی لجاجت ) . ۲- ( اسم ) پارچ. زردی که جهودان برای شناخته شدن از مسلمانان بر دوش خود میدوختند.
