جهاد. [ ج َ ] (ع اِ) زمین سخت . (مهذب الاسماء). زمین سخت و هموار و بی گیاه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || بارپیلو. (منتهی الارب ). میوه ٔ اراک . (اقرب الموارد).
۱. (فقه) جنگ کردن در راه دین حق.
۲. مبارزه.
۳. [قدیمی] کوشش کردن.
〈 جهاد اصغر: [مقابلِ جهاد اکبر] (فقه) جنگ در راه دین.
〈 جهاد اکبر: [مقابلِ جهاد اصغر] (فقه) جهاد یا جنگ با نفس، و ریاضت برای تزکیۀ نفس.
(تلفظ: ja(e)hād) (عربی) در راه دین جنگیدن ، پیکار ، مبارزه ، کوشیدن ، تلاش .
مجاهدت
غزا، غزوه، مقاتل
۱. غزا، غزوه، مقاتل
۲. مجاهدت