معانی کلمه : جنگل
لغت نامه دهخدا
جنگل . [ ج َ گ َ ] (اِخ ) از مزارع کوهستان بلوک زرند کرمان . (مرآت البلدان ج 4 ص 272).
فرهنگ عمید
۱. زمین پهناور که از درختان انبوه و بی شمار پوشیده شده و دارای نهرها و جویبارها باشد.
۲. [عامیانه، مجاز] آنچه در انبوهی یا بی نظمی همانند جنگل است.
۲. [عامیانه، مجاز] آنچه در انبوهی یا بی نظمی همانند جنگل است.
فرهنگ معین
(جَ گَ ) (اِ. )زمین وسیعی که از درخت های انبوه و بسیار پوشیده باشد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
پهنهای کموبیش وسیع متشکل از درخت و درختچه و گیاهان علفی و خَشَبی و جانوران
دانشنامه عمومی
نقل قول
گویش مازنی
بیشه – جنگل
بز نر یا ماده ی یک ساله
خوشه دوباره سبز شده ی برنج
/jangal/ بیشه – جنگل & بز نر یا ماده ی یک ساله & خوشه دوباره سبز شده ی برنج
گویش اصفهانی
تکیه ای: ǰangal
طاری: ǰangal
طامه ای: ǰangal
طرقی: ǰangal
کشه ای: ǰangal
نطنزی: ǰangal
مترادف و متضاد
بیشه، درختزار
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
دار دُو؛ دارِستُو؛ دارگه؛ لِر؛ لِود ( لبد ) ؛ جَوَل
فرهنگستان زبان و ادب
{forest} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] پهنه ای کم وبیش وسیع متشکل از درخت و درختچه و گیاهان علفی و خَشَبی و جانوران
