جند. [ ج ُ ] (معرب ، اِ) معرب گند. خصیه . تخم . خایه . بیضة.
جند. [ ج َ ] (پسوند) مزید مؤخر امکنه : بیرجند. جرجند. خجند.
سپاه؛ لشکر.
بیضه؛ خایه.
〈 جندِ بیدَستَر (بیدست، بادستر): کیسهای غدهمانند در زیر پوست شکم بیدستر (نر و ماده) که در طب قدیم برای رفع تشنج و دردهای عصبی به کار میرفت؛ هزدگند؛ آشبچگان؛ خزمیان.
جِند مترادف باجن گویش بختیاری
اجنه
ارتش، خیل، سپاه، فوج، قشون، گند