معانی کلمه : جند
لغت نامه دهخدا
جند. [ ج ُ ] (معرب ، اِ) معرب گند. خصیه . تخم . خایه . بیضة.
جند. [ ج َ ] (پسوند) مزید مؤخر امکنه : بیرجند. جرجند. خجند.
فرهنگ عمید
سپاه؛ لشکر.
بیضه؛ خایه.
〈 جندِ بیدَستَر (بیدست، بادستر): کیسهای غدهمانند در زیر پوست شکم بیدستر (نر و ماده) که در طب قدیم برای رفع تشنج و دردهای عصبی به کار میرفت؛ هزدگند؛ آشبچگان؛ خزمیان.
فرهنگ معین
(جُ ) [ معر. گند ] (اِ. ) لشگر، سپاه ، ج . جنود.
فرهنگ فارسی
یکی از شهرهای بزرگ ماورائ النهر بوده است که در قرن هفتم هجری هنگام حمله مغول یکسره ویران و نابود گردید .
سپاه، لشکر، اجنادوجنود، شهر، سپاهی، لشکری
( اسم ) لشکر سیاه گند. جمع : جنود اجناد.
دهی از دهستان میشه پاره بخش کلیبر شهرستان اهر واقع در ۲۱۵٠٠ گزی جنوب کلیبرر ۱۱ هزار گزی شوسه اهر کلیبر موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای معتدل مایل بگرمی مالاریایی است .
سپاه، لشکر، اجنادوجنود، شهر، سپاهی، لشکری
( اسم ) لشکر سیاه گند. جمع : جنود اجناد.
دهی از دهستان میشه پاره بخش کلیبر شهرستان اهر واقع در ۲۱۵٠٠ گزی جنوب کلیبرر ۱۱ هزار گزی شوسه اهر کلیبر موقع جغرافیایی آن کوهستانی و هوای معتدل مایل بگرمی مالاریایی است .
دانشنامه عمومی
جِند مترادف باجن گویش بختیاری
گویش مازنی
اجنه
/jend/ اجنه
مترادف و متضاد
ارتش، خیل، سپاه، فوج، قشون، گند
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( جِند ) جن
