دعوا همراه با سر و صدا، هیاهو
الم شنگه.
جار و جنجال سیاسی راه انداختن
to create a political hullabaloo
همهی این جنجال بخاطر پول بود
all this hullabaloo was over money
مردی که اتومبیلش خط افتاده بود جنجال بزرگی بهپا کرد
the man whose car had been scratched made a big fuss
ازدحام، سروصدا، غوغا، فتنه، همهمه، هنگامه، هیاهو