جلوه . [ ج َل ْ وَ ] (اِخ ) از آبهای ضباب است در حمی . (حمی ضریه ). (از معجم البلدان ).
جلوة. [ ج ِ وَ ] (ع اِ) آنچه عروس را شوی در وقت جلوه دهد ازکنیز و غیر آن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
هر عنصر صوتی یا تصویری که برای ایجاد تأثیر مشخصی به فیلم افزوده شود
ظاهر.پیدایی
(تلفظ: jelve) (عربی) نمایان شدن ، خود را آشکار کردن ، خودنمایی؛ (به مجاز) زیبایی ، جاذبه .
آراستن
حضور، ظهور
خودنمایی، نمایش، نمود، وانمود
تلالو، جلال، حشمت، رونق، شکوه
۱. حضور، ظهور
۲. خودنمایی، نمایش، نمود، وانمود
۳. تلالو، جلال، حشمت، رونق، شکوه
۴. آراستن