جلاب . [ ج ُ ](معرب ، اِ) معرب گلاب است . جُلاّب . (اقرب الموارد).
جلاب . [ ج ُ ] (اِخ ) نام شاعری است از بخارا. رجوع به جلاب بخاری شود.
۱. کسی که بنده و برده را از شهری به شهر دیگر برای فروش ببرد.
۲. جلبکننده؛ به طرفیکشنده.
شربتی که از گلاب و عسل یا شکر درست میکردند: ◻︎ نشاید بُرد سعدی جان از این کار / مسافر تشنه و جلاب مسموم (سعدی۲: ۵۱۷).
(جَ لّ) [ ع . ] (ص .) جلب کننده .
(جُ لّ) [ ع . ] [ معر. ] (اِمر.) گلاب .