جفا کردن. [ ج َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) جفا ورزیدن. گران شدن بر کسی. ستم کردن. آزردن کسی را. بدی کردن. بدرفتاری کردن. بیدادگری. مقابل وفا کردن : اﷲاﷲ این جفا با ما مکن لطف کن امروز را فردا مکن.مولوی.دربانم رها نکرد و جفا کرد.( گلستان سعدی ). شاهد که با رفیقان آید بجفا کردن آمده است. ( گلستان سعدی ).اگر هزار جفاسروقامتی بکندچو خود بیاید عذرش بباید آوردن.سعدی.مرد و زن گر بجفا کردن من برخیزندگر بگردم ز ...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) آزردن آزاردن ظلم کردن ستم کردن .
مترادف و متضاد
persecute(فعل)
ازار کردن، دنبال کردن، پاپی شدن، جفا کردن، دائما مزاحم شدن و اذیت کردن