جف . [ ج َف ف ] (ع ص ) پژمرده و محو. (غیاث ).
جف . [ ج ُف ف ] (اِخ ) جد اخشید، محمدبن طغج فرغانی امیر مصر. (تاج العروس ). رجوع به اخشید در همین لغت نامه شود.
(جَ فَّ) [ ع . ] (ص .) خشک ، بی آب ، پژمرده .
(جُ فّ) [ ع . ] (اِ. ص .) 1 - هر چیز تُهی . 2 - سالخورده ، کهن .