معانی کلمه : جعل
لغت نامه دهخدا
جعل . [ ج َ ](ع اِ) خرمابن نر. (منتهی الارب ). || خرمابن سخت کوتاه . (مهذب الاسماء). واحد آن جعلة میشود.
جعل . [ ج ِ / ج َ ع ِ ] (ع ص ) آب گوگال ناک . آب آلوده به گوگال . آبی که گوگال در آن مرده باشد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
١. اجرتی که برای کاری قرار دهند؛ مزد؛ اجرت؛ دستمزد.
٢. باج؛ رشوه.
۱. تغییر سند یا هر نوع نوشتۀ رسمی دیگر برخلاف حقیقت و به قصد تقلب.
۲. ساختن چیزی دروغین و شبیه اصل: جعل اسکناس. گردانیدن.
۳. خلق کردن سخنی دروغین و منسوب کردن آن به دیگران: جعل حدیث.
۴. وضع کردن و آفریدن. ٥. (صفت) دروغین.
فرهنگ معین
(جَ) [ ع . ] (مص ل .) برگردانیدن ، تقلب کردن .
(جُ عَ) [ ع . ] (اِ.)سرگین غلطان ، حشره ایست که روی مدفوع حیوانات می نشیند.
(جُ عَ ) [ ع . ] (اِ. )سرگین غلطان ، حشره ایست که روی مدفوع حیوانات می نشیند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
روشی برای دستیابی غیرمُجاز به رایانهها یا شبکههای رایانهای ازطریق ارسال پیام یا نشانی اینترنتی فردی دیگر
دانشنامه عمومی
سوسک
گویش مازنی
سوسک
مترادف و متضاد
سوسک
ساختگی
درآوردن
تقلب، دروغ
غایط، فضله، نجاست
ازخوددرآوردن، درآوردن، ساختن
۱. غایط، فضله، نجاست
۲. سوسک
۱. تقلب، دروغ
۲. درآوردن
۳. ساختگی
۴. ازخوددرآوردن، درآوردن، ساختن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
برساخت، روساز
