معانی کلمه : جعفری
لغت نامه دهخدا
جعفری . [ ج َ ف َ ] (اِ) نام قسمی کاغذ است . (الفهرست ابن الندیم ).
جعفری . [ ج َ ف َ ] (اِ) حشره یی است بدبو که بوی تندی شبیه به بوی گیاه جعفری دارد. (یادداشت مؤلف ). و نیز رجوع به ساس شود.
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
( ~.) (ص نسب .) مذهب شیعة امامیه ، منسوب به امام جعفر صادق (ع ) امام ششم .
(جَ فَ) [ ع - فا. ] (اِمر.) 1 - یکی از سبزی های خوردنی است با ساقه های نازک راست و برگ های بریده که گل هایش سفید رنگ و چتری است ، آهن ، فسفر و ویتامین - های A.B.C. را نیز دارا می باشد. 2 - نوعی سکة زر. 3 - نوعی گل زردرنگ که در باغچه کارند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
(گیاهشناسی) گیاه دو ساله از تیرهی چتریان که سبزی خوراکی است
دانشنامه عمومی
نوعی سبزی.
سبزی خوراکی.
گویش اصفهانی
تکیه ای: ǰahfari
طاری: ǰahvari
طامه ای: ǰafari
طرقی: ǰahvari
کشه ای: ǰahferi
نطنزی: ǰahferi
مترادف و متضاد
parsley (اسم)
جعفری
