معانی کلمه : جسورانه
لغت نامه دهخدا
جسورانه. [ ج َ ن َ / ن ِ] ( ص نسبی ، ق مرکب ) باجسارت. متهورانه. گستاخانه.
فرهنگ عمید
۱. بی باکانه.
۲. (قید ) گستاخانه.
۲. (قید ) گستاخانه.
فرهنگ فارسی
باجسارت همچون جسوران : ( ( جسورانه حرف میزند. ) )
مترادف و متضاد
جسارتآمیز، دلیرانه، شجاعانه، گستاخانه
