جسته . [ ج َ ت َ / ت ِ ] (ن مف / نف ) گریخته .فرارکرده . رهاشده . خلاص شده . رهائی یافته : کسی کو ز بند خرد جسته بودبزندان نوشیروان بسته بود. فردوسی .راست گفتی هزیمتی شهندخسته و جسته و فکنده سپر. فرخی .کسی که بتکده ٔ سومنات خواهد کندبه جستگان نکند روزگار ...
فرهنگ عمید
یافته؛ پیداکردهشده؛ جستجوشده.
۱. جهیده. ۲. گریخته. ۳. رهاشده. 〈 جستهجسته: کمکم؛ بهتدریج. 〈 جستهگریخته: ۱. بهطور پراکنده. ۲. گاه و بیگاه حرفی را در ضمن صحبت به زبان آوردن.
۱. جهیده.۲. گریخته.۳. رهاشده.* جسته جسته: کم کم، به تدریج.* جسته گریخته:۱. به طور پراکنده.۲. گاه و بی گاه حرفی را در ضمن صحبت به زبان آوردن.یافته، پیداکرده شده، جستجوشده....
فرهنگ معین
(جَ تِ )(ص مف . ) ۱ - طلب شده . ۲ - یافته .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- طلب شده جستجو شده . ۲- تفتیش شده پرسیده .۳- یافته پیداشده . قسمی دوختن